سلامی دوباره
به یادتون هستم
دل نوشته هاي بچه هاي داوطلب اهداي عضو
به یادتون هستم
شاید بازهم اشتباهی اومدم....
ببخشید
جشن نفس فرداست....
به انتظار نفسهایتان![]()
فردا میمانم
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
در حسرت فردای تو تقویممو پر می کنم
هر روز این تنهاییو فردا تصور می کنم
هم سنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
دنیای این روزای من همقد تن پوشم شده
انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

اگه اومدین جشن خوشحال میشم ببینمتون و...
آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم.
احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند.
احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد.
شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند.
گویی از کنار لحظه ها می گذرم
این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم.
انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا
که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است.
همه چیز در ذهنم معلق است.
در باره همه چیز میتوانم بنویسم
و لی نمی دانم
چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود
و موضوع اهمیتش را از دست می دهد.
آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد
که دیگر میل نوشیدنش را ندارم.
حالت آدمی را پیدا می کنم
که دیر سر قرارش رسیده باشد.
آدمها مسئول نیستن. مسئول هیچ کدوم از کارهایی که میکنن. اگر کسی بهت محبت می کنه و بعد به این نتیجه میرسه که نباید ادامه بده، مسئول عواقبش نیست، دوست داشته لطف میکرده یه زمانی، حالا فکر میکنه اشتباه بوده و خودش رو کنار میکشه. اگر کسی مدام حمایتت میکرده، برات هدیه میگرفته، تصمیم میگیره دیگه این لطف رو نکنه، دیگه کمک مالی نکنه، اینکه نباید توقع ایجاد کنه؟ اون شخص مسئول خوبی هاش نیست.
هزاران نفر هستن در دوروبر ما که کسی رو دوست دارن، بعد دیگه دوستشون ندارن. این، مساله ی خاصی نیست، مساله مهمی نیست، برا خیلیا تو زندگیشون اتفاق می افته، پس ناراحتی نباید داشته باشه... وقتی حس کنی خیلی های دیگه اینطورین پس نباید ناراحت بشی دیگه !
همینه، همه چیز از انتظار ایجاد میشه، از توقع، منشا ناراحتی همینه.
اینکه سوهان روحی بشی برای کسی که بهت لطف میکرده حالا نمیکنه، اینکه طلبکار بشی ازش، مثل حساب دو دو تاست دیگه...باید یه جایی برید. به جای ازار دادن خود و دیگری باید برید... دوست داشتن که زورکی نیست، دوست داشتنی که فکر میکردی دو طرفه بوده حالا یه طرفه است، به چه دردی میخوره اصلا؟
باید خود را قانع کرد، گول زد و یا با هر اسم دیگه ای که هست... باید برید.
به این می گن اهلی کردن....فعلا بدرود..

دنیا کوچکتراز آن است که گمشده ای را در آن یافته باشی...
هیچ کس اینجا گم نمی شود...
آدم ها به همان خونسردی که آمده اند،
چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند...
یکی در مه...
یکی در غبار...
یکی در باد...
یکی در باران...
و بی رحم ترینشان در برف...
شاید هم در بهار
آنچه به جا میماند،
ردپایی است
و خاطره ای...
آنچه به جا میماند رد پایی است و خاطره ای....gif)
.gif)
یادش بخیر قدیما...واسه پست گذاشتن دعوا بود..
کجایید رد پا ها...

جوانی هایت را با بچگی هایم پیر کردم به موی سپیدت
كودكي كه ميداند دستان پينه بسته پدرش
تن فروشي خواهرش
وگريه مادرش
به خاطربي پوليست.
درمدرسه چطوربايدبنويسد
...علم ازثروت بهتراست؟؟؟...
تلخی زندگیشون به شیرینی رفاقتشون می ارزه...
یاد بگیریم..

قالی ها ی خونه ی ما بوی بهشت میده.چون مامانم هر روز از رو اونا رد می شه...خدایا من رو هیچ وقت از بهشتم دور نکن..آمین...
پیشاپیش روز مادر مبارک.
باشما هستم
یک سوال ساده!
چرابایک خداحافظ
تمام سلام ها را کتمان میکنیم؟!
این ایمیل به دستم رسیده و از صحت و سقمش اطلاعی ندارم. مایه اش یک تماس است
کودکی 22 ماهه به نام صدیقه بامری برای پیوند مغز استخوان احتیاج به کمک 7 نفر پلاکت دهنده با گروه خون
AB
منفي دارد. این بیمار و خانواده اش که اهل منطقه محروم دلگان نزدیک ایرانشهر سیستان و بلوچستان هستند، قرار است این عمل را در بیمارستان دکتر شریعتی تهران انجام دهند.
شرایط افراد پلاکت دهنده
مرد باشد
سن بالای 18 سال و زیر 50 سال داشته باشد
وزن بالای 50 کیلوگرم داشته باشد
دارای رگ های خوبی باشد
هیچ گونه بیماری نداشته باشد
شماره تماس: 09151986091 آقای مهدی بامری
لطفا از پیگیری دریغ نکنید
آخرین حلقه نباشید.
شاید فرستادن این ایمیل به دوستان رو کمی جدی نگیریم ولی فکر کنید اگه با ارسال های پی در پی این ایمیل این کوچولو نجات پیدا کنه اون وقت تو هم تو این کار ثواب شریکی
یه جایی خونده بودم کسی که یک بنده رو از مرگ نجات داده انگار تمام بندگان خدا رو نجات داده
برا سلامتی این کوچولو و همه مریضا یه صلوات بفرست
(من نمی دونستم برای کیا این ایمیل رو بفرستم..واسه همین گذاشتم توی وبلاگ شاید کسی تونست کمکی کنه...اینجا بیشتر خونده می شه.شایدم سلامتیشو به دست آورده باشه.اما یه تلفن ضرر نداره.اگه کسی می تونه کمک کنه دریغ نکنه.ایشالله همه ی مریضا شفا پیدا کنند.آمین.)
هر جــا که، همـه رهایتـــــ کردند،
هر جا که، نه تنـها به آخــر خط رسیـدی، بلکه به آخـــر خودتـــ نیز
رسیدی!
آنجاستـــ کــه خداوند . . .
منتظر ملــــاقات با توستـــــ؛
به یـــادداشتـــه بــاش او هیـــچ وقتــــ تو را تنها نگذاشتـــه و نخواهد
گذاشتـــــــ . . .

امروز دوشنبه نبود نه؟؟!!!
اگر میدانستید، یک محکوم به مرگـــــ، چقـــــدر در آرزوی بازگشت به
زندگی است، آنگاه،قـــــدر روزهایی را که با غم و اندوه و نگرانی و
بدخلقی میگذرانید، میدانستیــــد . . .
"بو علی سینا"

ادامه مطلب هم برو..
بسوی پرنده پرتاب میشود
مانده بین دل کودک و بال پرنده
کدام را بشکند......
اگر این پنجره باز شود
آسمان آبی
به درون می آید
و من از هر ابری
تکه ای بردارم
پر قو،پر غاز،پر مرغ دریا
خانه ای خواهم زد
از سپیدی،پاکی
سقف آن مهتاب است
پنجره ها از نور
پرده ها از گل یاس
فرش از مهر و رنگ از شور
همه اسباب از عشق
و هوایی از تو...
ماهیان شهر ما ، از کوسه ها وحشی ترند
بره های این حوالی ، گرگها را می درند
سایه از سایه هراسان ، در میان کوچه ها
زنده ها هم ، آبروی مرده ها را می برند...
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشترازینکه پیش چشم خودت،
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد،
چه میکنی که اگر اورا خواستی یک عمو
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رهاکنی برود از دلت جداباشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
رها کنی بروند تا دوتا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادابه گوششان برسد
خدا کند که ...نه!نفرین نمیکنم که مبادا
به او که عاشق او بودم زیان برسد
فقط خدا کند که این عشق از سرم برود
فقط خداکند زود آن زمان برسد.
(بدون سانسور جواب بدین..مثه من)
1-اگر یه ماهی از سال بودم:یقینا بازم مهر ماهی می شدم.
2-اگر یه روز هفته بودم:مثل جمعه ام همین قدر دل گیر
3-اگر یه عدد بودم:در کنار او 2 می شدم بدون او صفر.
4-اگر یه جهت بودم:همان جهتی می بودم که شب ها مهتاب می تابد
5-اگر یه همراه بودم:همراه یه شب گرد بارون زده می شدم
6-اگر نوشیدنی بودم:چای داغ می شدم کنار آدم برفی قصه م
7-اگر گناه بودم:جرات کبیره بودن ندارم...صغیره اش از سرمون هم زیاده
8-اگر درخت بودم:بید خوب است.هوووم؟تضاد قشنگی داره.هم می لرزه هم استواره
9-اگر میوه بودم:طالبی می شدم.
10-اگر گل بودم:هستم :)..بابا چیه خب..حالا یه بار من خودمو تحویل گرفتما..اگه تونستین ببینین
11-اگر اب و هوا بودم:ابری ترین روز خدا می شدم
12-اگر رنگ بودم:سبز می شدم همه جا
13-اگر پرنده بودم:طوطی بودن رو دوس دارم
14-اگر صدا بودم:صدای رعد وبرق می شدم
15-اگر فعل بودم:ماندن(به دل می چسبد این ماندن ها)
16-اگر زمان بودم:شب می شدم
17-اگر یه خیابان بودم:چمران(کوچه ی کافی شاپ آریا-کوچه نفس گیریه)
18-اگر ساز بودم:ویلن می شدم
19-اگر کتاب بودم:کتاب فارسی-سوم دبستان-همه ی اون مرد آمدن ها رو نفی می کردم
20-اگر شعر بودم:این شعر از زبان شهریار می شدم:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا؟
21-اگر طبیعت بودم:دریا می شدم..
22-اگر یک حیوان بودم:چند قدم بیشتر نمونده...بشمار....1..2..
23-اگر رسالتم فقط انجام یک کار بود:آدمیان رو آدم می کردم
*طراح سوال:پیچک/پولاد دل
*خالی شدیم.......................
؟Man: God
.God: Yes
؟Man: Can I ask you something
.God: Of course
؟Man: What's a million years for you
.God: A second
؟Man: And a million dollars
.God: A penny
؟Man: God, Could I have a penny
.God: wait for a second
"مشغول دل" باش نه "دل مشغول"
بیشتر "غُصه های" ما از "قصه های" خیالی است
پس بدان اگر "فرهاد" باشی ، همه چیز "شیرین" است

امروز شنبه است؟؟؟!!!
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من با روحیه ای کاملاااااااا پوکیده برگشتم...دیگه هم نمیرم...بهله...
و اما...
این روزها یکی هست اما خیلی نیست.یکی که تنهاست.
این دنیا رو با آدم هایش آفرید تا از تنهایی در بیاد.
اما چی شد؟تنها تر شد.غمگین.دلش گرفت از دست مخلوقش.
از دست من.از دست تو.
و بعد...
این تنهایی دامن گیر آدمها شد.
آدم ها با هم بودن اما از خالق هم تنها تر.
و من و تو نفرین شدیم..تنها شدیم.. غمگین شدیم

جوونیت رفت...منتظر چی هستی؟؟؟؟
پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند ؟!
آری ! اگر بسیار اگر کم فرق دارند
شادم تصور می کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند
برعکس می گردم طواف خانه ات را
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند
من با یقین کافر ، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند
برمن به چشم کشته عشقت نظر کن
پروانه های مرده با هم فرق دارند
آدم هایی که از روی حرص و طمع...یه حیوون 500 کیلویی رو به خاطر شاخ هایش ... زجر کش می کنن
آدم هایی که برای ارضای درنده خویی خودشون...سگ ها رو به جون هم می ندازن تا همو تیکه پاره کنند
آدم هایی که بچه های یوز ایرانیه رو به انقراض رو بی دلیل...زنده زنده...آتش می زنند...
آدم هایی که تفریح بچگیشون انداختن گربه ها تو آب جوش بوده..
آدم هایی که به چشمان آهو هم رحم نمی کنند...
ما آدمیم؟؟؟آخه ما واقعا آدمیم؟؟؟
اگه آدمیت اینه...من یکی ازش انصراف می دم.
این وسط هیچ وقت نتونستم درک کنم آدم هایی رو که از این موجودات بی پناه خدا میترسند...
آدم هایی که از ترس...زنبوری رو با اشارتی له می کنند...
آدم هایی که حتی لذت لمس یک کبوتر را از کودکانشان دریغ می کنند...
آدم هایی که...
پی نوشت:1-تا به حال اندوه نگاه حیوانات یک باغ وحش رو دیدید؟؟؟مگه خدا از روز اول اونا رو اسیر آفریده؟؟؟اما ما آدم ها برای لذت خودمون و سرگرمی گذرامون اونا رو اسیر می کنیم.
2-انسان می کشد...برای خوردن می کشد...برای شفا دادن می کشد...برای آمرزیدن می کشد...برای پوشش برای پول برای جنگ کردن برای علم برای تفریح و بالاخره می کشد...فقط برای کشتن.
![[تصویر: wd7tl3w3ojttvjsncfl.jpg]](http://up.funfar.ir/images/wd7tl3w3ojttvjsncfl.jpg)
دلم برا خودمون می سوزه...ما باید الان صدای خنده هامون هفت تا خونه اون ور تر بره

ادامه مطلب هم برید..پستم غمگین بود با عرض معذرت..برین روحتون شاد شه واسه جبران

عیدتون مبارک.صد سال به این سالها.هر روزتان نوروز.نوروزتان پیروز.
عید هم تموم شد.ولی میدونین بدتر از همه چیه؟اینکه دوباره روز از نو روزی از نو.
بدتر از همه هم اینکه همین هفته اول امتحان داشته باشی.
شما یادتون نمیاد.ولی اون موقع ها که روز اول بعد از عید میخواستیم بریم مدرسه خیلی حال گیری بود.اینقدر ادم خجالت میکشید با لباسای نو بره مدرسههههههههه
اینقده زشت بود.همچین تا یه ساعت تو خجالت بودیم.بعدش کم کم خوب میشدیم.
حالا ولش کن مهم نیست .میدونم شما هم همین حسو داشتین.
امروز کلی فک کردیم ببینیم چی بذاریم؟؟!!
به این نتیجه رسیدیم...
هدف از این عکسها صرفاْ آزار بود که حاصل شد
طاقت نداری نیگا نکن..

از اینا هنو نیومده..طاقت بیارین ...

آلبالووووووووووووووووووووووووووو

اگه منو ندیدین بدونین که یه عده اومدن منو کشتن با این عکسام.
تا کسی منو ندیده بهتره فرار کنم...ما رفتیم.

اینم منم بعد از گذاشتن این پست
زندگی ساختنی است نه گذراندنی.
خدا رو اگه باور داشته باشی
زیر" باورت "نقطه می ذاره....و....می شه...
" یاورت "
روحم می خواهد برود..
یک گوشه بنشیند
پشتش رو بکند به دنیا
پاهایش رو بغل بکند
و...
بلند بلند بگوید!!!
من دیگه بازی نمی کنم!!!!!!!!


اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم...
هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...
هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...
ببین غمگین،
ببین دلتنگ دیدارم...
ببین
خوابم نمی آید،
دل گرم تو نداره سایه سار
بي خيال اگه كه زير اين كبود
از شروع قصه هات هيچكي نبود
نشکن از اینکه نداری مهربون
توی خلوت شبات یک همزبون
نگیره غصت از آدما ی سرد
نشه درد دل تو اینهمه درد
ولشون دادبزن خوشم آی آدما
غصه ای نیس اگه تلخین شما ها....